خدا حافظ گل سوري! سر سردره هاي بهمن و سيلاب دارد دل بساط تنگ اين خاموشي اين باغ خيالي ساز روياي مرا بي رنگ مي سازد بيابان در نظر دارم دريغا، درد! مجبوري! خدا حافظ گل سوري! هيولاي، گليم بددعايي هاي ما بر دوش چراغ آخر اين کوچه را در چشم هاي اضطراب آلودۀ من سنگ مي سازد هواي تازه تر دارم از اين شوراب، از اين شوري خدا حافظ گل سوري! نشستن استخوان مادري را آتش افکندن به اين معني، که گندمزار خود را بستر بوس و کنار هرزه برگان ساختن از هر که آيد از سرافرازان نمي آيد فلاخن در کمر دارم براي نه به سرزوري! خدا حافظ گل سوري! ز حول خاربست رخنه و ديوار، نه! از بي بهاري هاي پايان ناپذير سنگلاخ آتش به دامانم بغل واکردني رهتوشۀ خود را جگر زير جگر دارم ز جنس داغ، ناسوري! خدا حافظ گل سوري! جنون ناتمامي در رگانم رخش مي راند سياهي سخت عاصي، در من آشوب آرزو دارد نمي گنجد در اين ويرانه نعلي از سوارانم تما شا کن چه بي بالانه مي رانم! قيامت بال و پر دارم به گاه وصل، منظوري حدا حافظ گل سوري! نشد بسيار فال بازگشت عشق را از سعد و نحس ماه بگرفتم مبادا انتظارش در دل آساهاي من باشد مبادا اشتران بادي اش را، زخمه هاي من بدين سو راه بنمايد کسي شايد در آن جا عشق را، با غسل تعميد از تغزل هاي من، اقبال آرايد من و يک بار ديدار بلند آوازگان ارتفاعات کبود و سرد تماشاي اگر هم مي نيفتد دست و داماني هنر دارم نه چوکاتي، نه دستوري!
خدا حافظ گل سوري!
شادروان قهارعاصی روحش شادباد
+ نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 17:55  توسط یوسف جویا
|
Your Heart is your Love Your love is your Family Your family is your Future Your future is your Destiny Your destiny is your Ambition Your ambition is your Aspiration Your aspiration is your Motivation Your motivation is your Belief Your belief is your Peace Your peace is your Target Your target is Heaven Heaven is no fun without FRIENDS It's ' World Best Friends Week' send this to all your good friends Even me, if I am one of them. See how many you get back If you get more than 3 you are really a lovable person. I am waiting
Thank You
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 12:36  توسط یوسف جویا
|
آرزومندم که بدور ازهرگونه مشکلات روزهای خوشی راسپری نمائید.بنا برمشکلات که داشتم نتوانستم که به ویبلاکم برسم. بهر صورت تشکر از شما که در نبودم از من سر زدید .
آفتـــــــــــــــــاب
نگاه کن
من ازستارگان تب شدم
چوماهیان سرخ رنگ ساده دل
ستاره چین برکه های شب شدم
نگاه کن
من ازستاره سوختم
لبالب ازستارگان تب شدم
چوماهیان سرخ رنگ ساده دل
ستاره چین برکه های شب شدم
چه دوربودپیش ازاین زمین ما
به این کبودغرفه های آسمان
کنون به گوش من دوباره می رسد
صدای تو
نگاه کن که من کجارسیده ام
به کهکشان
به بیکران
به جاودان
نگاه کن
که غم درون دیده ام
چگونه قطره قطره آب می شود
چگونه سایه ی سیاه سرکشم
اسیر دست آفتاب می شود
تمام هستی ام خراب می شود
شراره از مرا به کام می کشد
مرابه اوج می برد
مرا به دام می کشد
تمام آسمان من پر ازشهاب می شود
نگاه کن
که موم شب براه ما
چگونه قطره قطره آب می شود
صراحی سیاه دیدگان
به لای لای گرم تو
لبالب ازشراب خواب می شود
به روی گاهواره های شعرمن
تومیدمی وآفتاب می شود
تو آمدی
زدور ها زسرزمین عطر ها ونورها
نشانده ای مراکنون به زورقی
زعاجها ز ابرها بلورها
مراببر
امید دلنواز من
مراببر
به شهر شعرها و شورها
به راه پرستاره می کشانمیم
به راه پرستاره می کشانیم
فراتر ازستاره می نشانیم
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 10:55  توسط یوسف جویا
|
یک دسته گلی سنبل راتقدیم خودی خودت میکنم و آرزودارم که همیشه چون گل باشی.
دوستان خوبم :
واقعا" نتوانستم که درین مدت درازچیزی جالبی برایتان بگذارم.مصرفیت های بیش ازحدرامجبورم که بهانه گیرم.راستی دوستان مصروفم.
مگرمیگذارند!
باغم نان چه بایدکرد.
مجبورمیسازد تا مدت هاازهمه دورباشی.
خوب بهرصورت اگردرنبودمن ازمن سرزدید ممنونم.
وحا لاشعرزیبائی راازفروغ فرخزاد.
تنهائی ماه
در تمام طول تاریکی سیریرکها فریاد زدند : " ماه ، ای ماه بزرگ ..."
در تمام طول تاریکی شاخه ها با آن دستان دراز که از آنها آهی شهوتناک سوی بالا میرفت و نسیم تسلیم به فرامین خدایانی نشناخته و مرموز و هزاران نفس پنهان ، در زندگی مخفی خاک و در آن دایرهء سیار نورانی ، شبتاب دقدقه در سقف چوبین لیلی در پرده غوکها در مرداب همه باهم ، همه باهم یکریز تا سپیده دم فریاد زدند : " ماه ف ای ماه بزرگ ..."
در تمام طول تاریکی ماه در مهتابی شعله کشید ماه دل تنهای شب خود بود داشت در بغض طلائی رنگش میترکید
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 20:16  توسط یوسف جویا
|
بِسمِ الّلهِ اَلرَحمنِ الرحیم
اِنّااَنزَلنهُ فی لیلةٌ القدر
وَمااَدْراک ما لَیلةٌ القدر
لیلةٌالقدرِخَیرُمِنْ اَلْفِ شهر
تَنَزّل الملئِکَةٌ وِالروحٌ فِیها بِِاذنِ ربهیم من کلِ امر
سلامٌ هِیَ حَتّی مَطْلَعِ الْفَجر
ترجمه
به نام خداوند بخشنده مهربان ما آن ( قرآن) را در شب قدر نازل كردیم! و تو چه مىدانى شب قدر چیست؟! شب قدر بهتر از هزار ماه است! فرشتگان و «روح» در آن شب به اذن پروردگارشان براى (تقدیر) هر كارى نازل مىشوند شبى است سرشار از سلامت (و بركت و رحمت) تا طلوع سپیده!
+ نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 14:55  توسط یوسف جویا
|
+ نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 11:42  توسط یوسف جویا
|
سلام متولد وپرورده ای دامانی سرزمین پرآوازه بنام جاغوری ام.طعم تلخ هجرت را (پاکستان-ایران)نیزچشیده ام. فعلا"درهوای پاک وطنم نفس تازه کرده وخشت روی خشت میگذارم تابه آبادی وطنم کمک کرده باشم. راستش دست نوشتن ندارم چون رشته ام انجینری راه وساختمان است اما بانظرات شما این صفحه رارنگ خواهم داد.